ذبيح الله صفا
823
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
شد و چنان كه ميرزا عبد الرزاق صمصام الدوله گفته است « امير حسن را نسبت بامير خسرو تقدّمگونهيى باشد چه امير حسن را در مدح سلطان غياث الدين بلبن ( 664 - 686 هجرى قمرى ) قصايد غرّاست و [ امير خسرو را ] در مدح سلطان كمتر چيزى توان يافت » « 1 » ولى مسلّم است كه بعد از آشنايى ديرگاه با يكديگر در خدمات دربارى اشتراك داشتند و نخست چندگاهى را در مولتان در خدمت ملك محمد قاآن پسر غياث الدين بلبان بسر بردند ، امير حسن سمت « دواتدارى » شاهزاده را داشت و امير خسرو سمت « مصحفدارى » او را . چنان كه مىدانيم محمد در هجومى كه بوسيلهء مغولان در سال 683 بهندوستان شده بود كشته شد و خواجه حسن و امير خسرو در اين گيرودار باسارت مغولان افتاده و بعد از دو سال رهايى يافته بدهلى بازگشتند « 2 » و اين مصادف بود با آخرين سال حيات سلطان غياث الدين بلبان . بعد از ملك محمد بن غياث الدين كه مدايحى ازو در ديوان حسن مىيابيم ، بيشتر مدايح اين شاعر وقف است بر علاء الدين محمّد شاه خلجى ( 695 - 715 ) فاتح قلعهء ديوگيرى كه بعدها بدولتآباد معروف شد ، و فرزندان و جانشينانش ( يعنى عمر شاه و مباركشاه و خسروشاه كه تا 720 سلطنت داشتند ) و سپس تغلق شاه ( اولين پادشاه تغلقيه ) ( 720 - 725 ) ؛ و او ظاهرا همراه همين پادشاه اخير كه پايتخت خود را از دهلى بقلعهء ديوگيرى ( دولت آباد ، نزديك اورنگ آباد ) انتقال داده بود ، بدانجا رفت و در دوران محمد شاه پسر تغلق شاه ( 725 - 652 هجرى ) نيز همچنان به خدمت دربارى و مدّاحى اشتغال داشت تا بسال 737 يا 738 درگذشت و نزديك دولت آباد در جوار گور عدهيى از مشايخ چشت به خاك سپرده شد و بنابر نقل صاحب بهارستان سخن در آن ناحيه به « حسن شير » اشتهار يافت . مولانا ضياء برنى مؤلف مشهور كه نام او در شمار نويسندگان خواهد آمد در كتاب معروف خود تاريخ فيروزشاهى كه بسال 758 ختم كرده ، و خود از دوستان و معاشران
--> ( 1 ) - بهارستان سخن ص 326 ( 2 ) - همين مجلد ص 776